Bi Setareh


شعر عشق

باز کن دروازه را ساقی که مجنون آمده

وانکه گم کرده است لیلی با دل خون آمده

باز کن دروازه را ، تعظیم کن در پیش عشق

که امشبی ، اهل دلی ، با نام مجنون آمده

صحن را طاهر کن و جارو بکش میخانه را

گل بریز و عنبر و پرواز ده پروانه را

هر چه می در خانه داری ، صرف این ژولیده کن

خاک پایش را به رسم معرفت در دیده کن

گو که بنشیند کنارت ، تا بدانی عشق چیست ؟

تا بدانی فرق این و آن که گوئید عشق چیست ؟

این خدای معرفت
، ژولیده ی روی زمین

آن یکی شهوت پرست و مهر شهوت بر جبین

این یکی در حال مستی ، گریه ها سر می دهد

آن یکی از هر چه خورده ، نعره ها پس می دهد

من چه دانم فرق این و آن که گوئید عشق چیست ؟

خود ببین ساقی ! بگو اکنون خدای عشق کیست ؟

خوش به حال ساقی و میخانه و هر چه در
اوست

خوش به حال هر چه
مجنون است و لیلی عشق اوست !!!

 

 


نويسنده: reza_ace_del | تاريخ: جمعه 20 مرداد 1391 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران